تماشا
من تماشای تو میکردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای من اند
گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟
و چنان محو که یک دم مژه بر هم نزنی ؟
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

کز تماشای تو خلقی به تماشای من اند
گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟
و چنان محو که یک دم مژه بر هم نزنی ؟
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

اللّهم ...
أرِنــــي الطَلعةَ الرشیدة ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ ساعت توسط حـمـیـد صـفـری
|